<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Hachiko</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com</link>
<description>You should never forget anyone you&apos;ve loved; and that&apos;s why Hachi will forever be my hero</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 30 Jun 2016 13:41:37 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>هاچیکو</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/175</link>
<description>مینویسم که یادم بمونه هیچ دوستی، ابدی نمیشه برام. که بی لیاقتی دوست و دشمن نمیشناسه. که فقط منم که هنوز هاچیکو موندم. می مونم تا تهش.</description>
<pubDate>Thu, 30 Jun 2016 13:41:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/175</guid>
</item>
<item>
<title>زنده یاد &quot;امیر کیخسروی&quot;</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/162</link>
<description>&quot;می خواست&quot; که زنده بمونه... انتظار دیدنِ فردا رو داشت... این ها رو دوستش می گفت که آخرین پلک زدنش... آخرین حریرِ نگاهی که پهن کرده توی این دنیا رو، دیده بود... با گریه می گفت: &quot;اما امیر نمی خواست بمیره&quot; مطمئن بودم. حاضر بودم قسم بخورم که مرگ رو نمی طلبیده امیر... این رو وقتی فهمیدم، که بعد از کلی آرزوی جای امیر بودن، به این فکر کردم که: خودش چطور؟ اون هم اگه مث حالای من بوده باشه، که دیگه این همه ناراحتی و غصه دلیلی نداره...</description>
<pubDate>Sat, 19 May 2012 16:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/162</guid>
</item>
<item>
<title>تمت</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/161</link>
<description>حالا ديگر نه از حادثه خبري هست و نه از اعجاز آن چشم هاي آشنا . . . از دلتنگي ها هم که بگذريم تنهايي تنها اتفاق اين روزهاي من است . . .</description>
<pubDate>Wed, 02 May 2012 15:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title>دین؟ شیب؟؟؟ بام؟؟!!</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/157</link>
<description>نگاه که میکنم، ملت همه واسه خودشون یه دینی دارن؛ سفت و محکم! بسیار نفوذ ناپذیر و تخریب نشدنی... برخلاف من و دینم. چیزی که اتفاقا خیلی هم حصارِ انعطاف پذیری داره؛ و با عقل و احساس هم به خوبی کنار میاد. از اونجا که آدمهای دنیای واقعی با اون نقابهای چندلایه و گاردهای دفاعی و مغزهای قفل شده، قابل شناساییِ درست و حسابی نیستند، به نمونه گیری از جامعه ای که توش زندگی میکنم، با چند دوره ی متناوب وبگردی قناعت کردم...</description>
<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 18:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/157</guid>
</item>
<item>
<title>لانه ای کوچک؛ در قفسی بزرگ!</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/156</link>
<description>بالا بری پائین بیای، از اون شهرِ نفرین شده متنفرم. بالا بری پائین بیای، اگه به گذشته برگردم حاضر نیستم تجربه شو تکرار نکنم! بالا بری پائین بیای، سختی های زندگی تو اون شهرو فراموش نمی کنم. بالا بری پائین بیای، افسوس خوردن به اون سختی ها رو انکار نمی کنم! اگه آسمون به زمین بیاد، تلخیِ اون تنهایی های کُشنده تو خاطرم می مونه. اگه زمین بره آسمون، دیگه عمیق ترین لذت های همدلی و رفاقتِ اونجا رو، جایی نخواهم چشید! آسمون بیاد زمین، یکه خوردن از bold شدنِ بدیهای</description>
<pubDate>Mon, 24 Oct 2011 17:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/156</guid>
</item>
<item>
<title>چله شکن!</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/155</link>
<description>تابستان را دوست نداشته ام! مرا به یادِ زنانی می اندازد که هیچوقت خوشم نیامده! از آنها که واردِ هر مجلس که میشوند، یک راست، صدرِ مجلس را حقِ مسلّم شان می دانند! که هِی هِی دستشان را از زیرِ چادر بیرون می آورند و انگار لذت میبرند از فروکردنِ انگشترهای جواهرآلود در &quot;جوانح&quot;ِ ابناءِ بشر. همین زنهای &quot;گرمی&quot; که همه جا هم هستند ها! به همه لبخند می زنند و من با هر لبخند، یادِ دزدهایی میفتم که سالهای بچگی ترسیم کرده بودم.</description>
<pubDate>Thu, 15 Sep 2011 20:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/155</guid>
</item>
<item>
<title>فوران نوشت!</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/154</link>
<description>آهنگ نوشت: همين که مي نويسم و به واژه ميکشم تورو؛ دوباره بار غم مي شينه روي شونه هاي من/ همين که ميشکفي مث يه گل ميون دفترم؛ دوباره گرمي لبات دوباره گونه هاي من/ همين که ميري از دلم، قرار آخرم مي شي؛ دوباره زخم مي خورم دوباره باورم ميشي/ هميشه کم ميارمت، هميشه کم ميارمت، نمي شه که نبارمت... حس نوشت: سکوت. فلسفه. فکر. و ديگر هيچ! من هم روزي مي رسم... و براي هيچ کس دستي تکان نخواهم داد... و حتي لبخندي...</description>
<pubDate>Fri, 25 Feb 2011 11:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/154</guid>
</item>
<item>
<title>رویا</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/153</link>
<description>شعرنوشت بی مقدمه: عشق، خودش آدماشو مي شناسه؛ هيشكي همينجوري اسير نمي شه اينهمه رگ زدن تو طول تاريخ؛ هيشكي ديگه &quot;اميركبير&quot; نمي شه! (علیرضا بدیع) حس نوشت: و نگاه خمار تو، تصوير گنگ روياهاي خواب آلود من است؛ كه هربار با شيطنت سرك مي كشد به اندروني احوالم. تشنگي بعد هر رويا، بي علت نيست... از چشمه ي حنجره ي تو، ناكام صدايت باز آمده ام! (17آبان 89- 16:30)</description>
<pubDate>Thu, 25 Nov 2010 14:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/153</guid>
</item>
<item>
<title>Just 4 u!  فهميدي؟</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/152</link>
<description>شده تا حالا بترسي از خودت؟ که هرچي به کردار اين روزات فکر کني، منفي نبيني و تَوَهُم بزني که همه ي کارات رواله؟ که بترسي از اينکه افتاده باشي تو خط توجيه؟ که توجيه هاتو به هرکي قبولش داري ميگي، تأييدت کنه و اونم هم آوازت شه؟ و اونوقت باز بترسي که &quot;کيا اطرافم رو پر کردن؟&quot; که بدجور &quot;خرق عادت&quot; بزني؛ و از عاقبتش که نترسي هيچ، بقيه ام دعوت کني بهش؟؟! اينه حکايت اين روزاي من. مي ترسم گاهي از اينهمه اطمينان.</description>
<pubDate>Tue, 05 Oct 2010 11:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/152</guid>
</item>
<item>
<title>الجنس مع الجنس یمیلوا...</title>
<link>https://daneshjooye86.blogfa.com/post/151</link>
<description>۴)اما ما به تو بدهكاريم. اسم اعظم گفته ايم و حرمتش شكسته ايم. ما جماعت ميگوييم اگر با كسي «يا علي» گفتيم، ديگر تا آخرش هستيم. اما تو روي لوطي جماعت را كم كرده اي. نامردي ما به خاطر اين نيست كه ما رسم مردانگي و لوطي گري را نميدانيم. نه، ميدانيم. اما تو يك طور خاصي مردانگي داري كه هركسي بالاخره پشتش بور ميشود. تقصير ما كه نيست. هركدام از ما غم دارد، غصه دارد، شادي و راحتي و اميد دارد. يك روز خوش است، يك روز بهم ريخته و خراب.</description>
<pubDate>Sat, 28 Aug 2010 06:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daneshjooye86</dc:creator>
<guid>daneshjooye86.blogfa.com/post/151</guid>
</item>
</channel>
</rss>
